بچه بوددیم چه ساده بودیم

بچه بودیم چه ساده بودیم ها, هرکی هرچی می گفت باور می کردیم. یه روز از مامانم پرسیدم بچه چه جوری دنیا میاد بعد مامانم گفت وقتی موقعه اش برسه به دستور خدا ناف باز میشه بچه دنیا میاد, من آلت تناسلی زنانه خل نیز باور میکردم. به مامانم می گفتم که ناف که خیلی کوچوله, پس زایمان هم برای همین سخته نه؟ مامان نامردم هم سرشو تکون میداد یعنی آره. با خودم فک می کردم و می گفتم یادم باشه وقتی بزرگ شدم زن گرفتم موقعی که خواست بچم دنیا بیاد برم دور نافشو وازلین بمالم تا کمتر دردش بیاد. چقدر خر بودم خدایا!
کم کم به این تئوری که بچه از ناف بیرون میاد شک کردم و احساس کردم که یه چیزی پشت پرده هست که من خبر ندارم. احساس کردم توطئه ای در کاره و مامان و بابا و اسرائیل دست به دست هم دادند تا من از حقیقت دور بمونم. بعد ها که خیر سرم کمی از لحاظ عقلی پیشرفت کردم به این نتیجه رسیدم که بچه زاییدن یه فرایندی مثل ریدن رو طی می کنه (البته ببخشین ها) اما چه جوریش رو نمی تونستم توجیح کنم. تازه وقتی دبستانم تموم شد توسط یکی از دوستان به رابطه کثیف پدر و مادرم پی بردم. تازه فهمیدم که بچه از ناف بیرون اومدن یه نکته انحرافیه. همون تئوری ریدن بچه خیلی به واقعیت نزدیکه و فرقش با واقعیت یه 2 یا 3 سانتی میشه. تویه مهندسی و علم 3 سانتی متر تقریب خوبیه, البته بگذریم که تو اصل قضیه هیچ فرقی نمی کنه و اگه ننه جنیفرلوپز اونو زاییده پس میشه گفت که ننه ما هم من رو ریده.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 82 مشترک دیگر بپیوندید